گــفت: «خیر از جوونیت ببینی پسرم. نمیدونستم دیگه چیکار کنم. خدا برای مادرت حفظت کنه. دوماد شی ایشالا». گفتم: «شما جای مادر منی خانوم. کاری نکردم. انجام وظیفه کردم». چرت گفته بودم که «جای مادر منی»؛ جای مادرم نبود. من باید روزی مرده میبودم که مادرم به چنین خفتی، با چنین سختیای خرج معاشش را درآورد. مزخرف گرفته بودم که «که کاری نکردم». کار بزرگی کرده بودم. اگر نه از نظر خودم، از نظر او. برای او در هیئت منجیای ظاهر شده بودم که نیمهشب از آسمان رسیده و گره از کارِ فروبستهی او گشاده است. اما این جمله را درست گفته بودم: «انجام وظیفه کردم». این کمترین وظیفهی من بود. باید انجامش میدادم. باید وق
برچسب: کشتگی,شکستگانِ,پرایدِ,سبزِ,زهوار,دررفته,
نویسنده: آرشان حیدریان
تاريخ: دوشنبه
30 مرداد
1396 ساعت: 16:15